غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

141

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گوى تفوق ميربودند نظم همه تيز خشم و همه كينه‌كوش * همه همچو دريا به جوش و خروش - گرفته به كف تيغ بران همه * گه حمله چون شير غران همه و بعد از آراستن صف لشگر آن دو خسرو جلادت اثر در برابر يكديگر بايستادند و سورن انداخته باشتعال آتش قتال فرماندادند ميرزا سلطان حسين چون آفتاب جهان‌تاب تيغ زراندود از نيام بر كشيد و مانند بهرام خون‌آشام در مقام انتقام ثبات قدم ورزيد و ميرزا يادگار محمد پيكان دلدوز بزهر قهر آب داد و خدنك چهار پر بر زه كمان كيانى نهاد فغان كرناى و كوس به گوش نظارگيان آسمان رسيد و غبار سم ستوران نقاب محلى بر روى آفتاب عالمتاب پوشيد نايرهء حرب آتش فنا در خرمن جانها فكند و تندباد حمله نهال بقا از جويبار وجود بركند نظم دليران بكين رايت افراختند * به قصد سر يكديگر تاختند چنان ريخت خون تيغ خارا شكاف * كه شد لاله‌گون خاك دشت مصاف در آن اثنا از برانغار سپاه خاقان منصور امير مبارز الدين ولى بيك بيك حمله جوانغار مخالفان را منهزم ساخت و امير حسن شيخ تيمور از دست چپ در ميدان تاخته بنياد حيات فوجى از دشمنان را برانداخت ميرزا يادگار محمد چون آن شير بيشه تهور يعنى حسن شيخ تيمور را در جوانغار نديد بر آنطرف حمله آورده آثار اقتدار ظاهر ساخته بر عقب يسال ظفر مال گشت و خاقان رستم خصال آنحال مشاهده نموده بهادران موكب همايون را فرمود تا شبه كردند و عقابان سهام خون آشام را از آشيانه كمال در پرواز آوردند نظم دليران دشمن‌كش تيز چنك * سوى تركش و تير بردند چنك بهر تير كز شست انداختند * يكى را ز زين سرنگون ساختند و باوجود وفور باران تير مرك تأثير فوجى از شجعان سپاه تركمان بحملات متواتر خود را نزديك موكب ظفر ماثر رسانيدند و دست باستعمال تيغ و سنان برده نيران كارزار مشتعل گردانيدند در آن محل خاقان پردل به قوت شجاعت كامل و قدرت شهامت شامل بر سر دشمنان تاخت و بصرصر حمله قيامت نهيب تزلزل در اركان جمعيت و شكيب ايشان افكنده همه را پريشان و گريزان ساخت رباعى هرچند كه نخجير بود تند و دلير * فى الحال گريزان شود از حملهء شير تيهو ز مصاف باز بگريزد زود * آهو ببر هژبر كى مانددير شجعانى كه در تاب و توان خود را از رستم دستان زياده مىپنداشتند و در جرأت و جلادت اسفنديار روئين‌تن را غاشيه‌كش خويش ميانگاشته مانند پشهء ضعيف نهاد كه با تندباد نستيزد و مثال مواكب كواكب كه از اشعهء انوار آفتاب بگريزد از اهتزاز صرصر قهر پادشاه شجاعت‌پناه و لمعان تيغ و سنان خاقان نصرت دستگاه روى توجه بوادى فرار نهادند و مبشران تأييد الهى و كارسازان تقدير شاهنشاهى صيت روح‌افزاى فتح و فيروزى و بشارت دلگشاى ظفر و بهروزى در دادند و خاقان منصور گريختگان را تعاقب نموده زمرهء از ايشان بضرب تيغ بهادران موكب نصرت‌نشان بقتل رسيدند و فرقهء اسير سرپنجهء تسلط و اقتدار او گرديدند بهلول كاشانى و شيخ سعيد طغانى و محمد كوكلتاش و امير ايوب و امير احمد على فارسى و سلطان حسن ارهنگى از جمله اسيران بودند امير